
روح مسئله, حجاب دقیقا این چیزی که در جامعه مرسوم است نیست بلکه…حقیقت امر این است که در مسأله پوشش – و به اصطلاح عصر اخیر حجاب – سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان ؟ ر...
ادامه مطلب
https://www.aparat.com/v/89K5C/مسخره_کردن_چادر_و_حجاب_برای...
ادامه مطلب
اما آنچه که ابراهیم را الگوئی برای تمام دوستانش نمود. دوری ازگناه بود. او به هیچ وجه گرد گناه نمیچرخید. حتی جائی که حرف از گناه زده میشد سریع موض...
ادامه مطلب
شهید جعفر جنگروی تعریف میکرد:پس از اتمام هیئت نشسته بودیم دور هم،داشتیم با بچه ها حرف می زدیم. ابراهیم در اتاق دیگری تنها نشسته بود.تو حال خودش بود.وق...
ادامه مطلب
♥•٠· چند شب پیش مدیر عامل شبکه فارسی زبان فارسی وان(farsi1) مهمون برنامه صدای آمریکا(voa) بود. وقتی مجری برنامه ازش پرسید: برنامه آینده شما چیه؟!’ گفت تا سال 2020 کاری میکنیم که مردهای ایرانی خودشون زنهاشون رو برای نمایش دادن از خونه بیرون بفرستن. مجری برنامه گفت: مگه میشه مردهای ایرانی با اون غیرتشون همچین کاری انجام بدن؟!! در جواب این سوال مهمون برنامه گفت: وقتی توی آبه صد درجه یه قورباغه رو بندازی یه دفعه بیرون میپره، چون خیلی داغه، اما وقتی یه قورباغه رو بندازی توی آبه خنک، براش خیلی خوبه و وقتی آروم آروم آب جوش بیاد، قورباغه با اینکه گرمشه و میخواد ب...
ادامه مطلب
چکیده: خداوند به انسان دستور داد گندم نخور، وقتی خورد اولین سیلی خدا بر او، برهنه شدنش بود، آقای قرائتی:خداوند به انسان دستور داد گندم نخور،وقتی خورد اولین سیلی خدا بر او، برهنه شدنش بود،این نشان میدهد که رها کردن لباس، سیلی خداست نه تمدن. ......................................................................... هوشیار باشیم که دامهای فریب، جاذبههای گناه، آنتنهای وسوسه گرو فیلمها و سیدیهای دجّال گونه، ایمان و عفاف ما را نربایند.خدافراموشی، خودفراموشی و خودفروشی را در پی دارد. هر که ارزش خود را نداند، خویش را حراج میکند و زیر قیمت واقعی، میفروشد.ارزش اجناس دست دوم...
ادامه مطلب
زندگی خوبی داشتند. مردی صبور، زنی فداکار، فرزندی سالم، خانه ای نقلی، روزیای کافی،... زندگی زیبا بود به زیبایی اولین قدمهایی که فرزندشان برداشت به زیبایی لذت بردن از آنچه داشتند به زیبایی غیرتی که مردش داشت. زیبایی های زندگی شان کوچک بود ولی بسیار.هیچ کس نمیداند آن روز کدام ورق از تقویم بود که زن این زندگی به دنبال آسایشی بیشتر سراغ فروشندگی در یک مغازه رفت، او و همسرش امیدوار بودند به روزهایی با آسایش بیشتر.اما انگار این رونق، احتیاج به چیزهایی بیشتر داشت. چادر از سر برداشتن و آرایش کردن و...البته به قول خودشان راحتتر بودن.خلاصه او خیلی راح...
ادامه مطلب
ﺍﺯ ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ ﺳﻤﯿﻌﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺗﻮ چگونه ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ✨ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : " ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭﻳﺎ، ﻣﺮﻏﺎﺑﻲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﭘﺎﻳﺶ ﺷﮑﺴﺘﻪ . ﭘﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﺱ ﻣﺎﻟﻴﺪ . ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪ ﻭ ﭘﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺳﻤﺖ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﮔﻞ ﺧﺸﮏ ﺷﻭد.ﺍﻳﻨﻄﻮﺭﯼ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﮔﭻ ﮔﺮﻓﺖ . ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻧﯿﺮﻭﯾﯽ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻭﺟﻮﺩﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ . ...
ادامه مطلب